تبليغاتX
تیرمن - من درآوردی های من!

هشتی | چاپار برقی | سجل | بنچاق | طاقچه‏ها | نردبان | چارسو | ايوان | سرداب

سال داره نفس های آخرش رو می کشه و من خسته ام. می ایستم. به عقب نگاه می کنم. به وضوح می بینم که خیلی قانون شکنی کردم. قوانینی که هر شهروند در هر شرایط باید به اونها احترام بگذاره. این در حالیه که تمام مدت خودم رو ملزم به اجرای دقیق قوانینی کردم که هیچ وقت هیچ الزامی برای اونها نبوده. اشتباه نکنم به این قوانین می گن «من در آوردی» که برای من چندتاش از این قراره:

_ هله هوله که می خوای بخری، تا وقتی بستنی و شکلات قهوه هست چیپس نخر.
_ کلاسی که میشه غیبت کرد باید غیبت کرد. تشخیص شدن یا نشدنش هم با خودته!
_ به smsها اعتماد نکن. اونها همیشه به مقصد مورد نظر نمی رسن و همیشه از مبدا اصلی نیستند.
_ از فروشگاهی خرید کن که قیمت هاش مقطوعه.

پی نوشت
_به نظرم رسید این پست می تونه شروع یک بازی وبلاگی باشه. از این هایی که بچه ها همدیگه رو دعوت می کنن تا بازی ادامه پیدا کنه. حالا من با احترام کورش علیانی، احمدرضا، پریسا، سنا، سیب بانو، حسین جعفریان و somebody رو به این بازی دعوت می کنم.
البته گفتنیه که دعوت نفر اول مثل پیشنهاد گل کوچیک یک دانشجو به رئیس دانشکده اس و دعوت نفر آخر شاید انگیزه ای باشه تا دوست ما به هوای آخر سال و خونه تکونی هم که شده دستی به سر رو روی بلاگش بکشه و تار عنکبوت ها رو بکنه بریزه دور.
باشد که بهتر و بیشتر با هم باشیم!

شنبه 10 اسفند1387 | webby |

جور بدی می‏ترسم!» آن روز بعد از امتحان...» به رنگ بهار!» جرم ناصفرم آرزوست!» میقان؛ زیبای مخدوش!»