سال داره نفس های آخرش رو می کشه و من خسته ام. می ایستم. به عقب نگاه می کنم. به وضوح می بینم که خیلی قانون شکنی کردم. قوانینی که هر شهروند در هر شرایط باید به اونها احترام بگذاره. این در حالیه که تمام مدت خودم رو ملزم به اجرای دقیق قوانینی کردم که هیچ وقت هیچ الزامی برای اونها نبوده. اشتباه نکنم به این قوانین می گن «من در آوردی» که برای من چندتاش از این قراره:
_ هله هوله که می خوای بخری، تا وقتی بستنی و شکلات قهوه هست چیپس نخر.
_ کلاسی که میشه غیبت کرد باید غیبت کرد. تشخیص شدن یا نشدنش هم با خودته!
_ به smsها اعتماد نکن. اونها همیشه به مقصد مورد نظر نمی رسن و همیشه از مبدا اصلی نیستند.
_ از فروشگاهی خرید کن که قیمت هاش مقطوعه.
پی نوشت
_به نظرم رسید این پست می تونه شروع یک بازی وبلاگی باشه. از این هایی که بچه ها همدیگه رو دعوت می کنن تا بازی ادامه پیدا کنه. حالا من با احترام کورش علیانی، احمدرضا، پریسا، سنا، سیب بانو، حسین جعفریان و somebody رو به این بازی دعوت می کنم.
البته گفتنیه که دعوت نفر اول مثل پیشنهاد گل کوچیک یک دانشجو به رئیس دانشکده اس و دعوت نفر آخر شاید انگیزه ای باشه تا دوست ما به هوای آخر سال و خونه تکونی هم که شده دستی به سر رو روی بلاگش بکشه و تار عنکبوت ها رو بکنه بریزه دور.
باشد که بهتر و بیشتر با هم باشیم!
یادداشت!
هدیه ی تولد وبلاگ من همین است. دوست داشتنی و دوست داشتنی! از طرف يك دوست!
"اندر باب وبلاگ نوشتن، سخن را به درازا می كشاند، در حالی كه رسم اين وبلاگ مينيمال نويسی ست، نه پر كردن صفحه ی سفيد با كلمات چرك سياه!
چه مي توان كرد براي تولد يك صفحه مجازی؟ جز يادداشتی كوتاه از برداشت های يك خواننده ی كاملاْ معمولی از يك وبلاگ.
«تيرمن!» نامی بود بالای كامنت هايی كه زيرش هيچ لينكی ديده نمی شد، تا اين كه لينك وبلاگ در گوشه ی وبلاگ دوستی به چشمم خورد و پسربچه ای در دنيای مجازی برايم زاده شد. جالب اين كه اسم وبلاگ، اسم نويسنده و آدرس وبلاگ يكی بود.
تيرمن به لينك حساسيت دارد، به تكراری شدن هم همين طور.
حرف ها را در مينيمال خلاصه می كند و از آنچه می خواهد بگويد چيزی جا نمی ماند. انگار راهی از دل به مغزش كشيده است و هر چه در دل دارد به مغز می برد و فشرده اش می كرد و اندكی نمك خلاقيت هم چاشنی اش می شد و به همان ترفند مخاطب را به خواندن وا می داشت.
عكس نوشت هايش تنها يكی از اركان جذابيت اين جاست.
عكس هايی از يك عكاس خوش ذوق كه قدر خودش را زياد نمي داند.
انتخاب برچسب ها، اسم های كوتاه و صريح ،قالبی كه با زحمات شبانه روزی درست شده، و پشت همه ی اين ها نويسنده، طراح، عكاس وبلاگ از جاذبه های توريستی اين جاست.
جايی كه صاحبش زياد هم از مخاطب خوشش نمي آيد .
پس ای مرد تير، اگر مخاطب نمی خواهی، جذابيت و تازگی ها را از بين ببر لطفاْ!"
پی نوشت
_ این اولین یادداشت برای تیرمن نیست. اولی را خوب به خاطر دارم که هم جایی در وبلاگستان پست شد و هم اصل اصلش به دستم رسید. وای که چقدر چسبید!؟
_ کاملاْ مشهود است که دوست تیرمن گاهی از آرایه ی «مبالغه» استفاده کرده است.
_ توصیه ی نویسنده ی یادداشت: "چون این جا ایران است بی نام بچسبانید در وبلاگ"