گم شدهام
یابنده مرا به اینجانب تحویل دهد
و از دریافت مژدگانی صرفنظر کند
.
.
.
بیا پیش از آن تو
در دهانم بریز
چند قطره شعر نو
و با آن عکس یادگاری
بده قلقلک نوک دماغم را
خرچنگ غورباغه، بلند و رسا
مرا به نام کوچکم صدا بزن
با دست سنگین خاطرهها
سیلی
محکم به صورتم بزن
بیا با یک خبر داغ تکانم بده
بگو که زندهام
این را تو نشانم بده
.
.
.
اگر گمم
بگذار زنده باشم
بگذار زنده بیابند مرا