تبليغاتX
تیرمن

هشتی | چاپار برقی | سجل | بنچاق | طاقچه‏ها | نردبان | چارسو | ايوان | سرداب

بعد از سه سال آرشیو کردن دلم می‏خواهد کسی عکس‏هایم را ببیند. نگشته هفت تایشان را انتخاب کرده‏‏ام و همین فردا پس فرداست که چاپ شوند و به ديوار اتاقم بچسبند. دلم می‏خواهد هرکس آنها را دید اول از همه بپرسد این‏ها کار خودته؟ بعد که گفتم آره کادرهای من‏اند؛ باور نکند. باز بپرسد جدی می‏گویم؟ بعد من خودم هم شک کنم که این‏ها عکس‏های خودم‏ هستند!
از من بپرسند می‏گویم این اولین نمایشگاه من است. چون عکس‏ها‏ موضوع دارند و موضوعش بهار است. و قرار است عنوان هم داشته باشد و حتی دوست دارم عکس‏ها را تقدیم کنم؛ به هر کس که خودش اراده کند. و شاید نشود اسمش را گذاشت نمایشگاه. چون اگر از این پست بگذریم اعلان عمومی ندارد و از آشنا و فامیل تنها آن که برای عید دیدنی به خانه‏ی‏ ما بیاید و در یک قدم فراتر به اتاق من پای بگذارد عکس‏ها را خواهد دید. البته مشت نمونه‏ی خروارش روی دیوار خانه‏ی عمو اینا و شاید ديوار سالن خانه‏ی خودمان نقش می‏ببندد که این هم می‏تواند تبلیغ خوبی برای باقی عکس‏ها باشد.
یکشنبه 16 اسفند1388 | بنچ‌مارکات! |

به رنگ بهار!» جرم ناصفرم آرزوست!» میقان؛ زیبای مخدوش!» موبايل پست!» آزادی نزد من فراری است!»