بعد از سه سال آرشیو کردن دلم میخواهد کسی عکسهایم را ببیند. نگشته هفت تایشان را انتخاب کردهام و همین فردا پس فرداست که چاپ شوند و به ديوار اتاقم بچسبند. دلم میخواهد هرکس آنها را دید اول از همه بپرسد اینها کار خودته؟ بعد که گفتم آره کادرهای مناند؛ باور نکند. باز بپرسد جدی میگویم؟ بعد من خودم هم شک کنم که اینها عکسهای خودم هستند!
از من بپرسند میگویم این اولین نمایشگاه من است. چون عکسها موضوع دارند و موضوعش بهار است. و قرار است عنوان هم داشته باشد و حتی دوست دارم عکسها را تقدیم کنم؛ به هر کس که خودش اراده کند. و شاید نشود اسمش را گذاشت نمایشگاه. چون اگر از این پست بگذریم اعلان عمومی ندارد و از آشنا و فامیل تنها آن که برای عید دیدنی به خانهی ما بیاید و در یک قدم فراتر به اتاق من پای بگذارد عکسها را خواهد دید. البته مشت نمونهی خروارش روی دیوار خانهی عمو اینا و شاید ديوار سالن خانهی خودمان نقش میببندد که این هم میتواند تبلیغ خوبی برای باقی عکسها باشد.